در یکی دیگر از نشست های ادبی شاعران زن تهران که پنجشنبه 27/3/89 با موضوع جایگاه شعرو شاعران زن در روسیه برگزار شد که توسط سرکار خانم ناهید یوسفی شاعر گرانقدر و محقق ادبی مورد بحث و بررسی قرار گرفت.

چکیده ای از این مباحث به شرح ذیل می باشد :

اعتقاد واحترام به شعر در روسیه گاه تا حد خرافه پیش می رود تا جایی که شب های شعر در سالن های ورزشی گاه بر مزار شاعران برگزار می گردد که البته کیفیت آوایی شعر به دکلمه گری و بلند خوانی آن منتهی می گردد . گوگرل می گوید :   ( با دکلمه شعر در مجالس می توان مخاطب را تکان داد )

مخاطبین شعر در روسیه به شاعران فوت شده احترام می گذارند و بر سر مزار آنها مجاتس شعر خوانی بر پا می کنند .

در ادبیات کلاسیک روس موضوع میهن از موضوعات ریشه دار و ابدی این سرزمین و به دنبال آن زندگی در رنج ومرگ غیر طبیی از ویزگی های شاعران روس می باشد .

با اینکه از راهیابی مدرنیست در شعر روس 100 سال می گذرد چند دهه بیشتر نیست که وزن آزاد کنار اشکال کلاسیک مورد استفاده قرار می گیرد که در این زمینه شعر زنان روس از ویژگی مدرن بودن بر خوردار می باشد حتی اگر اشعارشان ظاهر سنتی داشته باشد. که دراینجا به برخی ازشاعران موفق زن روس و اشعار شان اشاره می کنیم .

 

آنا آخماتووا (1966-1889)

نام اصلی آن (گارنکو) است در بالشوی فونتان در نزدیکی اُدسا متولد شد اولین دفتر شعر آنا آخماتووا به نام (شامگاه)

در بیست و سه سالگی منتشر شد که حاوی اشعار کوتاه و کاملاشخصی در زمینه عشق می باشد . در دوران پختگی اشعار بزرگی همچون (شعر بی قهرمان ) را درباره تراژدی دورانش سرود و با صدای ویژه خود پنجاه سال از عمرش را به سرایش رنج مردم قرن بیستم روسیه سپری کرد .

او و همسرش (گومیلیوف) و (ماندلشتام) جنبش ادبی آکمه ایسم را با واکنش علیه سمبولیسم پایه گذاری کردند و در بیانیه ی آنها گفته می شود (برای ما یک گل سرخ فقط یک گل سرخ است و سمبل عشق یا چیز دیگری نیست ).

علیرغم حال وهوای انقلابی آن روزها آخماتووا و یارانش دنبال جهت گیری انقلابی نبودند.

در سال 1918 آخماتووا پس از سه سال دوری از همسر که در جبهه هاست از او جدا می شود و سه سال بعد خبر دستگیری و اعدام گومیلیف را می شنود و به دنبال آن دستگیری فرزندش (لِو) تاریک ترین روزهای زندگی اش را رقم می زند . شعرهای این دوره اش از شاهکارهای  شعر مدرن محسوب می شود کمیسار فرهنگی استالین آخماتووا را یک نیمه راهبه می نامد و اشعار دوران جنگ اورا به بهانه ی این که پراز یأس و سوگواری است زیر سؤال می برد پس از مرگ استالین گزیده ای از اشعار پیشین او در سال 1958 به چاپ می رسد سپس جایزه ی معتبر [انتاتا‍‍‍‍ءورمینا] را از ایتالیا و دکترای افتخاری دانشگاه [آکسفورد] را دریافت می کند او یکی از اثر گذارترین شاعران شعر مدرن روسیه است .

گل ها را ، دوست نمی دارم ، آن ها

مراسم تدفین را ، مجالس عروسی و رقص را

به یادم می آورند

و میز را

            که چیده شده است

                             برای شام

...

تنها اما

زیبایی ساده رزهای ابدی

آن که همواره مایه ی خشنودی من بود

                                   در کودکی

چون میراثی یگانه

تا کنون

         برایم برجای

                        مانده است

به سان اصوات موسیقی موتزارت 

 

 

مارینا تسوه تایوا (1941-1892)

با توجه به غنای شعر دهه ی بیست شوروی و وجود شاعران بزرگ بسیار صدای تسوه تایوا قابل تشخیص بود ، آثارش صدای سرودهای کلیساهای قدیمی روسیه ، ترانه های محلی و آواز کولی ها را تداعی می کند . او در هجده سالگی از شهرت قابل توجهی برخوردار بود. وی سال های 1917تا 1922 را دور ازهمسرش (افرون) که به ارتش سفید پیوسته و به خارج از کشور رفته بود را در مسکوی قحطی زده سپری کرد . دختر کوچکش (ایرنیا) در زمستان 1919 بر اثر گرسنگی در پرورشگاهی دولتی درگذشت .تایوا وقتی فهمید افرون در پراک زنده است به پیوست و مرحله ی طولانی تبعیدی خود خواسته را آغاز کرد ، شهرت زود رس او کم کم زایل شد .

وی در 1939 برای یافتن همسرش که به عنوان جاسوس شوروی لو رفته بود از پاریس به شوروی بازگشت چون شنیده بود افرون در هنگام بازگشت به وطن تیرباران شده است از طرفی در اثر حمله آلمان به روسیه دخترش (آلیا) و پسرش (سرگی) پس از بازگشت مادرشان دستگیر شدند. تسوه تایوا به یالبوگا (تاتارستان) میرود و ده روز دیگرپس از رسیدن به این محل به تاریخ  آگوست 1941 خود را حلق آویز می کند .(وقت خاموش کردن فانوس است برمزار در----- بی بازگشت بی انقطاع شعر فواره می زند)     

شعرهای او گاهی مثل ترانه های ملی و محلی ساده اند گاه به حد اعلا عاطفی او از عشق ،مرگ ،حسادت ، ترس حرف می زند موضوعات شعر او از اساطیر یونان گرفته تا افسانه های روسی تا موضوعات سیاسی روز را در بر می گیرد او نوشته است می خواهم در تاروسا در گورستان خلیستن دفن شوم ،زیر بوته آقطی در یکی از آن قبرها با کبوتری سیمین ،آنجا که بزرگترین و سرخ ترین توت فرنگی های جنگلی منطقه ی ما می رویند . مارینا تسوه تایوا در یلابوگا در قبری دسته جمعی دفن شد. او می گوید من برای زندگی آفریده نشده ام در من همه چیز یک حریق است.در اشعار او ما همواره بر لبه پرتگاهیم این اغراق نیست زندگی وروح اویت که بی وقفه معیار ناپذیر است . او مرز نمی شناسد همه محدودیت ها را می شکند ،سطر ،بند ،کل شعر و هر چه را که مانعش باشد. دردیدگاه تایوا قواعد وزنی نشانه بی تعادلی در بیان شعراست.

 

خانه بیگانه

کلیسا ها ویرانه

همه چیز برایم یکسره بی اهمیت است

تنها ای کاش

کناراین جاده

بوته ی کمیابی می رویید

بوته سماق کوهی

  

آناپریسمانووا (1960-1892)

در لیباو (جمهوری لتونی) متولد شد اوایل دهه بیست ابتدا به برلین سپس به پاریس مهاجرت کرد درآنجا با [آ . گینکر] نویسنده ازدواج کرد . اولین مجموعه شعرش را در سال 1937 منتشر کرد پس از جنگ سه کتاب شعر دیگر منتشر کرد اشعار او حالا پس از سالها به عنوان اشعاری اصیل و پرمایه ی مهاجرت در روسیه کشف شده است او بی تردید یکی از بهترین شاعران روسیه در قرن بیستم است .

آنجا که شباهنگام

ستارگانِ سرگردان

                    رنج می کشند

پنج پردرغلتیده به مرگ

انگشتِ اشاره اش را

                   بلند می کند 

 

یلنا شوارتس (1948)  

در پترزبورگ متولد شد درسال 1971 در رشته های تاتر ،موسیقی وسینما تحصیلاتش به اتمام رسید اولین کتابش را فقط توانست در آمریکا منتشر کند یلنا شوارتس نثر و جستار هم می نویسد و به عنوان مترجم کار می کند.وی شاعری نوآوانگارد محسوب می شود وآثارش فرا رىألیستی باتصاویر جهانی است .

 

آنجا که دل چون دریا

                          به پایان می رسد

عقل در موج ها غرق می شود

من احساس می کنم اغلب که ازکف

                       صدایی می آید

                          و می ترساندم

گاه فراخوان است

گاه آه

صدایی که از کودکی

برایم آشناست

برموج خم می شوم

                   می نگرم

تنها گردابی است

که روح من در آن می جوشد