1-جادوي نگاهت كه مرا داده فريب
گفتم كه نمانده راه ،جز راه شكيب
عمري است اسير سادگي ها شده ام
عاشق شدنم را تو كشيدي به صليب
2-مهم نيست
نشاني ات را
نمي دانم
گم كه مي شوم
تو پيش رويم ايستاده اي
كفش هايم به ساحل نرسيد/زهره قرباني
هر روز
پسرم
به جنگ مي فرستد
سربازهايشرا
بي آنكه نگرانشان باشد
من اما،جمع مي كنم
تفنگ هايشان را
اين بيت خانه نيست/مرضيه رحماني پناه
يا علي بگشاي در را من گلاب آورده ام
از دل آتش فشان درياي آب آورده ام
يا علي خون مي رود از ديدگان خسته ام
گوهر از چشم آفتاب آورده ام
من گلاب آورده ام/غزل تاج بخش
+ نوشته شده در پنجشنبه دهم شهریور ۱۳۹۰ ساعت 23:4 توسط انجمن شعر زنان تهران
|
جلسات ماهانه ی شعر زنان تهران